این زندگی نیست که ماجرا را خلق می کند ، بلکه این ماجراجویی است که زندگی را خلق می کند
اولین قسمت از سه گانه ی هابیت اکران شد و به فروش یک میلیاردی خود نزدیک می شود. کارگردان این پروژه ی سنگین کسی نیست جز سر پیتر جکسون که هیچکس نخواهد توانست که فیلمی از روی یک رمان بسیار سنگین ، یک فیلم دلنشین و زیبا و بصورت فانتزی به وجود بیاورد. 
داستان اولین قسمت فیلم هابیت اینگونه آغاز میشود. شمعی روشن می شود و راوی قصه ی ماجرا از زبان بیلبو بگینز پیر هستش که زندگی نامه و سفر پر هیاهوی خود را می خواهد شرح دهد. 
بیلبو سخن خود را اینگونه آغاز می کند و همچنین فیلم هم اینگونه آغاز می شود :" فرودوی عزیزم، یه بار ازم پرسیدی که آیا من همه ی ماجراجویی هام رو بهت گفته ام، خب من راستشو بخوای حقیقت رو گفتم، اما همه ی داستان رو بهت تعریف نکردم." همین جمله ی بیلبو که در آغاز با روشن کردن شروع می شود به ما میگوید فیلم قرار است یک ماجراجویی ناب و دیدنی رو در سه قسمت به چشم تماشاگران خواهد گذاشت. یک ماجراجویی که یک هابیت ترسو و گوشه نشین ناخواسته تبدیل به یک قهرمان میشود.
رمان هابیت با ترجمه شده به زبان فارسی در کل 422 صفحه و 19 فصل است . که فیلم هابیت فقط شش فصل آن را به قسمت اول خود اختصاص داده است. 
فیلم هابیت اوایل داستان خسته کننده است و حوصله سربر ، چرا پیتر جکسون اوایل فیلم را اینگونه ساخته است؛ به دلیل اینکه اولا فیلم باید کاملا بر کتاب و رمان هابیت وفادار باشد، در رمان هابیت هم مثل اوایل همین فیلم است، دومین دلیل هم باید شخصیت و خصوصیات اخلاقی آنها به بیننده معرفی گردد. در اینجا ما 13 دورف و همچنین یک هابیت و یک جادوگر به اسم گندالف داریم که گندالف که تو سری ارباب حلقه ها کامل معرفی شد و اینجا نیازی نیست همونطور که کارگردان تو فیلم هابیت هم گندالف رو زیاد معرفی نمی کنه. می رسیم که به دورف ها که 13 نفر هستند و هر کدومشون یک به یک وار خانه ی بیلبو می شوند. بومبور ؛ یک دورف چاق و خپل و شکم دوست. بیلبو ؛ یک هابیت که از طرف جد پدرش به بگینز ها میره (بگینز ها اصولا به هابیت هایی می گن که دنبال دردسر و ماجراجویی نیستن و فقط می خواهند در خانه های خودشون در آرامش باشند) و از طرفی هم به جد مادرش به توک ها میره (توک ها هم برعکس بگینز ها به دنبال ماجراجویی و دردسر هستند) وقتی که فیلمه رو دیدین ، نگین که چرا بیلبو یهویی نظرش عوض شد و حاضر شد بره به ماجراجویی! این به دلیل خصوصیات توکی و بگینزی اونه. تورین اونکشیلد ؛ یک دورف شجا و مغرور، بالین؛ پیرترین و داناتری دورف، دوالین؛ یک دورف جنگجو و غیرتی، فیلی و کیلی؛ دو دورف جوان و خواهر زاده ی تورین سپربلوط که خیلی هم کله شق و شجاع هستند و بقیه ی شخصیت ها مثل دوری، نوری، اوری، گلوین، بوفور، بیفور. که هر کدام از اینها باید یه جوری معرفی بشه. سوما هم نوع فیلم سازی پیتر جکسون اینگونه است نمونش هم تو فیلم ارباب حلقه ها و کینگ کونگ دیدم که اوایل فیلمش رو یکجورایی خسته کننده و با تم طنز پیش میبره و ماجرای فیلمش بعدا تاریک و هیجان انگیز میشه و ما بعدا تو فیلم هاش میتونیم با شخصیت ها همذات پنداری کنیم، این سبک ساختن یک فیلم به سبک پیتر جکسونیه.
گندالف چرا بیلبو رو انتخاب کرده، چرا اون همیشه هابیت ها رو انتخاب می کنه؟! هابیت ها یک خصوصیات منحصر به فردی رو دارند، آنها میتوانند بدون هیچ سر و صدایی و بدون دیده شدن اینور و اونور برن و در دزدی هم می توانند تبهر خاصی رو به خودشون اختصاص بدن. گندالف هم به همین دلیل او را انتخاب کرد که اونو بفرسته پیش اژد ها (اسماگ) تا که ببینه وضعیت اسماگ در چه حالیه ؟! آیا اون اونجا هست؟! آیا اون مرده یا زنده است؟! و دلیل دیگه اینکه گندالف چرا باید بیلبو رو انتخاب بکنه اینه که بیلبو هیچوقت از خانه ی خود بیرون نمی رفته و تنها جای دوری که رفته حوالی شهر شایر خود خواهد بود به همین دلیل گندالف بیلبو رو انتخاب می کنه تا یه تکونی به خودش بده.
نیمه ی دوم فیلم (بعد از اینکه نیمه ی اول فیلم تماشاگر را خسته کرده است)، یک گرد و خاک به پا میکند که نگو، فیلم آنچنان هیجان انگیز خواهد شد که بکل ماجرای خسته کنندگی نیمه ی اول فیلم را فراموش کردم. (البته نیمه ی اول فیلم واسم خیلی شیرین بود) دقایق اول فیلم که همش طنز بود در دقایق دوم فیلم داستان سیاه و تاریک میشه. و ما وارد قعر سیاه داستان فیلم خواهیم شد.در نیمه ی دوم فیلم داستان و ماجرا و لحظات زد و خورد آنچنان جذاب و دیدنی است که تاحالا با دیدن هیچ فیلمی که امسال پخش شد، لذت نبرده بود. فیلم هابیت یکی از لذت بخش ترین فیلم هایی بودش که امسال دیدم.
باز هم شخصیت گالوم تو فیلم هنر نمایی می کند و میدرخشد و هیجان فیلم را دو چندان کرد. گالوم کارکتری است که شخصیت دو گانه را دارد ، او هم عاشق حلقه هست و هم تنفر عجیبی به آن دارد، همونطور که هم عاشق خودشه و هم از خودش متنفره. معما بازی او با بیلبو حیرت انگیز و جذاب است و این یعنی هنر نمایی دو هنرمند یعنی تالکین و پیتر جکسون. 
کارکتر گالوم بسیار عجیب ساخته شده است، او وقتی که نفس می کشد شکمش عقب جلو میرود و همچنین رگ ها و ستون فقراتش و استخوان هایش رو هم که در حال حرکت است می توان از بدن لاغر مردنی اون دید.
بیشتر جلوه های ویژه ی فیلم هابیت حیرت انگیز است ، به عنوان مثال وقتی که دورف ها وارد ریوندل میشوند یا وقتی که اژد ها به اره بور حمله میکند یا وقتی که سپاه اورک ها دارن با دورف ها می جنگن و یا وقتی وارد شهر گابلین ها میشوند عالی است. جلوه های ویژه بر روی کارکترها هم بسیار دیدنی و ستودنی هستش مخصوصا در مورد موجوداتی به اسم گابلین ها و یا کارکتر گالوم و آزوگ که همگی بصورت CGI هستش.
در مورد موزیک متن فیلم هم بعضی موزیک متن ها تکراری است و بعضی هاش هم جدید، در مورد موسیقی متن که تکراری است منظورم اینه که از سری فیلم های ارباب حلقه ها گرفته شده تا اون حس نوستالژی رو به بیننده القا کنه و موسیقی متن های جدیدش هم که خالقشون هاوارد شور است فوق العاده زیبا درآورده است.
بازی بازیگران مخصوصا مارتین فریمن در نقش بیلبو ، سر ایان مکلن در نقش گندالف، ریچارد آرتمیچ در نقش تورین سپربلوط و اندی سرکیس در نقش گالوم هر کدوم به طور ترتیب عالی، عالی ، خوب و فوق عالی هستند.
نوع روایت فیلم هابیت تشابه بسیار عجیبی با ارباب حلقه ها ؛ یاران حلقه در لحظه ای که فیلم شروع میکند رو داره، در قسمت اول ارباب حلقه ها فیلم با راوی کیت بلانشت شروع میشه و همچنین در فیلم هابیت هم با راوی ایان هلم شروع میشه. به طور کلی اوایل فیلم هابیت تشابهات زیادی رو با ارباب حلقه ها یاران حلقه داره و پیتر جکسون خواسته اون نوستالژی که در اوایل پخش ارباب حلقه ها داره رو دوباره به ما زنده کنه و موفق هم عمل کرده.
داستان فیلم هابیت چهار نوع داستان مختلف در خود جای داده است. 
1: ماجراجویی و سفر سخت بیلبو بگینز.
2: دورف در جستجوی باز پس گیری محل زندگی خود از دست اژدهای خبیثی به اسم اسماگ.
3: وجود یک نیروی تاریکی و وارد شدن نکرومنسر که فکر کنم همان سایرون باشد.
4: آزوگ یک اورک رنگ پرید که خواهان انتقام از تورین سپربلوط است. 
که در قسمت های آینده داستان پیچیده تر و شخصیت ها بیشتر هم خواهد شد. 
مفهوم کلی فیلم هابیت در مورد شجاعت و وفاداری و دوری از خانه است. "شجاعت واقعی این نیست که زندگی رو بگیری ، بلکه اینه که زندگی رو ببخشی." این جمله ی گندالف به بیلبو بگینز در اوایل فیلم است. بیلبو بگینز بعدا زندگی یک نفر رو که می توانست همان جا جانش را بگیرد رو بخشید. فیلم به ما میگوید "شجاعت این نیست که زور و بازو داشته باشی ، شجاعت واقعی این است که از خانه ی خود دور شوی"، فرد شجاع تو فیلم دورف ها نیستند، بلکه بیلبو بگینز است، دورف ها به دنبال خانه ی خودش هستند و همیشه دلشون واسه خانه ی خودشون تنگ میشه (هیجا خونه ی خود آدم نمیشه) آنها شجاع نیستند، آنها دورف هایی هستند که جنگجو هستند و واسه دیدن خونشون لحظه شماری میکنند، آدم شجاع واقعی اینجا بیلبو بگینز است، یک هابیت ساده و دنیا ندیده که از خانه ی پدری خود که خیلی هم دوستش داره دور و دور تر میشه و به دورف ها کمک میکنه که خانه ی خودشان رو پس بگیرن،شجاعت بیلبو بگینز در هر گوشه ی فیلم دیده میشه ولی خودش خبر نداره همچنین دورف ها هم نمیدونند و تنها کسی که حس میکنه گندالف است.
فیلم هابیت با اینکه یک فیلم آموزنده است میتوان در کنارش یک فیلم فلسفی هم دانست. مثلا در یکجا گندالف میگه : "سارومان معتقده تنها قدرت زیاده که جلوی اهریمن رو میتونه میگیره، ولی این چیزی نیست که من بهش رسیدم، من پی بردم که این چیزهای کوچک و کردار روزانه ی افراد عادی هست که تاریکی رو مهار می کنه، کارهایی ساده از روی مهربانی و عشق. چرا بیلبو بگینز ؟! شاید به این دلیله که من می ترسم و اون بهم شجاعت میده."
جمله با اینکه تو بیشتر فیلم ها یه جوری هایی اینارو گفته ولی تو فیلم هابیت یکجوری این جمله رو به نمایش گذاشته شده انگار این جمله تازه است و برای اولین بار است که این جمله رو از زبان خوده گندالف میشنویم. و همچنین با اینکه جمله ی گندالف همچین چیز بزرگی به نظر نمیرسد ولی اگه کمی فکر کنیم به عمق جمله اش پی خواهیم برد . همین جمله ای که گندالف گفت زیبایی فیلم رو واسم دوچندان کرد. اصولا من آدمی هستم که به دیالوگ های معنادار اهمیت زیادی رو میدم و تو فیلم هابیت همین جملات معنادار بین شخصیت ها رد و بدل شد. مثلا جایی که بانو گالادریل (با بازی کیت بلانشت) میگه : " چیزی در سایه ها در حال حرکت است، مخفیانه، پنهان از ما"
چیزی در سایه ها منظورش همان سایرون است که در اصل همان شیطان است که در فیلم ارباب حلقه ها که یک فیلم آخرالزمانی هم بود نابود شد.
در کل فیلم هابیت یک فیلم دلنشین و هیجان انگیز است که در قسمت های آینده دلنشین تر و هیجان انگیزتر هم خواهد شد. 
همانطور که باید گفته بشه، هابیت رو اصلا نباید با فیلم ارباب حلقه ها مقایسه کرد ، ولی اگر خواستین مقایسه بکنین، منطقی ترین کار این است که هابیت رو هم مثل ارباب حلقه ها کامل باید دید تا یک مقایسه ی درست و حسابی کرد وگرنه نمیشه که مایی که هر سه قسمت ارباب حلقه ها رو دیدم فقط با دیدن یک قسمت هابیت آن را در مقابل ارباب حلقه ها خیلی ضعیف بدونیم.
در کلام کلی در مورد کارگردان فیلم هابیت : در این فیلم دونستم که پیتر جکسون تنها یک کارگردان است که می تواند فلسفه و تخیل رو باهم قاطی کند و به زیبایی هرچه تمامتر به نمایش بگذارد. 
منبع: نقد فارسی